-
دزدی با مُهر برجسته
یکشنبه 4 مرداد 1405 21:02
امروز نه سرِ کار رفتم، نه بیکار بودم یعنی به جورایی توسطِ دزدخانهای که اسمش را گذاشتهاند بیمه، سرِ کار بودم . داستان، داستانِ همیشگیِ حماقتِ سیستماتیک است . دیروز حین دورزدن، یک لاییکشِ پرایدسوار که فکر کرده بود جاده ملکِ پدریاش است، طوری قیچیم کرد که با کله پرت شدم توی شالیزار . ۳۰ میلیون تومان پیاده شدم تا...
-
مهندسی یک فروپاشی
شنبه 3 مرداد 1405 17:15
همه فکر میکنند آدمها وقتی عاشق میشوند، دنیا برایشان رنگی میشود . اینها همانهایی هستند که هنوز درگیرِ داستانهایِ عامهپسندِ دههی چهلاند . وقتی کسی واردِ زندگیات میشود که نمیتوانی نادیدهاش بگیری، خبری از رنگ و بویِ گل و بلبل نیست، فقط یک نظمِ دقیق به هم میخورد . من همیشه رویِ منطقِ خودم حساب میکردم ....
-
تقابل تلخ اکبر عبدی و علی دایی
شنبه 3 مرداد 1405 08:54
اکبر عبدی مرد. کمی بعد عکسش را دیدم. کنار علی دایی . صحنهای که بویِ تقابلِ کثیفِ عشق و نفرت میداد . کهیر نزنید . بحثِ این نیست که یکی هنرمند بود و دیگری فوتبالچی، بحثِ این است که یکی برای این خاک میراث ساخت و دیگری برای خودش ثروت . وقتی ملت در ناامیدی دست و پا میزد، اکبر عبدی دنبالِ ناله و زاری و چنگ زدن روی...
-
ختم کلام
جمعه 2 مرداد 1405 08:34
این وبلاگ، آخرین سنگرِ من در دنیای کلمات است . اما اگر کلمات برایِ دشمنی که رو در رو ایستاده، کافی نباشد . کیبورد را رها میکنم برایِ گرفتنِ اسلحه . پس لطفن برایِ مرگی که انتخابِ خودم بود، سوگواری نکن . ایران، زنده باد .
-
تجارتِ ترس
جمعه 2 مرداد 1405 07:59
لعنت به بیزینس پزشکی که مرگ را به قیمتِ وحشت میفروشد . قدیما، آدمها با شکمی سیر و دلی خوش، به زندگی چنگ میزدند . مرگ، یک غریبهیِ دور و محترم بود که کسی از آمدنش خبر نداشت . اما حالا چه؟ حالا این بیمارستانهایِ سرد لعنتی، و بوی مرگشان، و آن دستگاههایِ تولید اسکناس و باسنهای قمبل سفیدی که انگار در سالنهای مد قر...