آسپیرین!!!

آسپیرین!!!

من یه ناسیونالیستِ ایرانشهری‌ام که ترجیح می‌دم به جای یه شاه با تاج و تخت مرصع، زیر عَلَم یه زاهد با عمامه و منبر باشم
آسپیرین!!!

آسپیرین!!!

من یه ناسیونالیستِ ایرانشهری‌ام که ترجیح می‌دم به جای یه شاه با تاج و تخت مرصع، زیر عَلَم یه زاهد با عمامه و منبر باشم

گزینه‌ی چهارم

از وقتی خودمو شناختم متوجه شدم مثل جناب فروید در شناخت خانم‌ها همیشه دکمه‌ی همکف آسانسور رو جای طبقه‌ی اول می‌زنم. چه افتضاحاتی که از این زن‌ناشناسی به بار نیاوردم. آخریش همین خانم دکتر متخصص زنان که همه جوره با من راه اومد تا اینکه گفتم با تخصص‌ات حال نمی‌کنم، چشمای درشتش گرد شد و  جفت‌پا زد توی برجکم. گفت بفرمایید بیرون!!! شک ندارم توی دلش فحش ناموسی هم داد...از لجش بلافاصله زدم بیرون و در حالیکه داشتم فالوده‌ی اخته‌ای می‌زدم وارد سامانه همسریابی شدم و هول‌هولکی زدم روی گزینه‌ی خانمی متولد ۱۳۴۵ ، ازدواج نکرده( بخون آفتاب مهتاب ندیده)، قد ۱۵۰، وزن ۴۱ کیلو، کارشناسی ارشد فیزیک دریایی!!!، بازنشسته‌ی آموزش و پرورش، که از قضا درخواست شوهری داشت  متولد ۶۰ تا ۷۳ !!! در واقع آخرین شانس بسته‌ای  که برام باقی مونده بود سر همین ملانکولی فنا شد. البته اگه رددرخواست می‌زد من این شانس رو داشتم که اخرین تیر ترکشمو بزنم به لادن که یک سال ازم کوچک‌تر و پزشک عمومی اهل خوانساره. یا به قول مادرم خون‌ساره خون‌سار!!! اما از بد حادثه خانم معلم که انگار انگشتشو به دکمه‌ی بله چسبونده بود بلافاصله اوکی داد...از اونجایی که صفت ناخن‌خشکی رو از شوهرِ ناتنی عمه بزرگه به ارث بردم با خودم گفتم این مادر درمانده رو انی رو کمی دست به سر می‌کنم تا خودش وا بده اما نداد. یعنی نمی‌ده. پیام‌های بالای ۱۸ می‌فرسته با قلب!!! دارم خودمو راضی می‌کنم رد درخواست بزنم و  یه پول کوفتی به حساب سامانه بریزم و خلاص!!!

پی‌نوشت؛ شایدم حق با خانم مهندسه

کبوتر با پرستو غاز با باز

کند دکتر با مهندس پرواز

گزینه‌ی سوم

چه خوب که در زبان شیرین فارسی ضرب‌المثل « جواب ابلهان خاموشی است» داریم.البته در گیلکی هم ضرب‌المثل مشابه‌ای داریم اما نمی‌دونم چرا ضرب‌المثل‌های گیلکی اغلب، چندپهلو و بشدت رکیک هستند. کاش بلاگ اسکای یه اپشن مسدودی هم اضافه می‌کرد و مجبور نبودیم قیافه‌ی نحس بعضی‌ها رو ببینیم. 

پ‌ن؛ گرینه‌ی دوم همسریابی یه خانم خوشگل آرمانی بود که واقعن دلم خواست با کله برم تو دلش. فقط یه بدی داشت! لال بود. اولش توی چت خیلی حال کردم که کم حرف می‌زد. گفتم خدارو شکر این یکی لاله و می‌شه باهاش زندگی آرومی داشت! وقتی رفتم سر قرار دیدم ای بابا، این که راس راستکی لاله!!! یعنی توی اپشن های سامانه زده بودم همسر کم‌حرف، اما نه دیگه لال!!!

حالا روی گزینه سومم. یه خانم دکتر زنان و زایمان که با شغلش اصلن حال نمی‌کنم. ببینم راضی می‌شه تخصص دندانپزشکی بگیره؟!