-
نقشِ زندههای خوب
چهارشنبه 7 مرداد 1405 15:04
... آدم اگر زیاد بیدار بماند به خودش شبیهتر نمیشود؛ فقط کمکم از همان نقابِ قابلتحملی که مادر از کاموای کهنهی نیمهتنهی پدر بافته، جِر میخورد . من سالهاست دست و پا میزنم که در نگاهِ کسی نشانهی فروپاشی نباشم . همهچیز مرتب است، اما من از بازار ماهیفروشان بوی مُردگی گرفتهام، و این شاید موفقترین شکلِ شکستم...
-
نویزِ خاک
دوشنبه 5 مرداد 1405 18:53
ترس همان نویزِ تحقیرآمیز در پردازشگرِ ذهن است . تکانهی سیستمی که میفهمد، چیزی، جایی، فراتر از اراده در حال فروپاشی است . اعترافِ حقیرانهی تن به محدودیتِ خویش . یک فریزِ چند ثانیهای پیش از آنکه واقعیت، زیر پاشنهی سنگین خودش، له و لورده شود، یک Error404 در رمزگان هستی .
-
دزدی با مُهر برجسته
یکشنبه 4 مرداد 1405 21:02
امروز نه سرِ کار رفتم، نه بیکار بودم یعنی به جورایی توسطِ دزدخانهای که اسمش را گذاشتهاند بیمه، سرِ کار بودم . داستان، داستانِ همیشگیِ حماقتِ سیستماتیک است . دیروز حین دورزدن، یک لاییکشِ پرایدسوار که فکر کرده بود جاده ملکِ پدریاش است، طوری قیچیم کرد که با کله پرت شدم توی شالیزار . ۳۰ میلیون تومان پیاده شدم تا...
-
مهندسی یک فروپاشی
شنبه 3 مرداد 1405 17:15
همه فکر میکنند آدمها وقتی عاشق میشوند، دنیا برایشان رنگی میشود . اینها همانهایی هستند که هنوز درگیرِ داستانهایِ عامهپسندِ دههی چهلاند . وقتی کسی واردِ زندگیات میشود که نمیتوانی نادیدهاش بگیری، خبری از رنگ و بویِ گل و بلبل نیست، فقط یک نظمِ دقیق به هم میخورد . من همیشه رویِ منطقِ خودم حساب میکردم ....
-
تقابل تلخ اکبر عبدی و علی دایی
شنبه 3 مرداد 1405 08:54
اکبر عبدی مرد. کمی بعد عکسش را دیدم. کنار علی دایی . صحنهای که بویِ تقابلِ کثیفِ عشق و نفرت میداد . کهیر نزنید . بحثِ این نیست که یکی هنرمند بود و دیگری فوتبالچی، بحثِ این است که یکی برای این خاک میراث ساخت و دیگری برای خودش ثروت . وقتی ملت در ناامیدی دست و پا میزد، اکبر عبدی دنبالِ ناله و زاری و چنگ زدن روی...