-
سن؟
یکشنبه 28 تیر 1405 13:57
یک عددِ بیخاصیت است، وقتی بدنها به زبانِ دیگری حرف میزنند . من به صورتها کار ندارم . به این صورتکهایِ پلاستیکیِ اینستاگرامی که همهچیز را با فیلترِ ماسک میپوشانند . اما ظاهر، اصلِ ماجراست حقیقتی که زیرِ پوست، جریان دارد . او شصتو دو سال داشت . اما وقتی میرقصید، انگار بیست سالگیاش در یک چرخهیِ ابدی گیر کرده...
-
اثر
شنبه 27 تیر 1405 20:47
میگویند زمان، ردِ گذر را از جادهها پاک میکند، اما تو را نه . تو چنان بیصدا گذشتی که گمان کردم چیزی از تو نمیماند . اما همین نماندن، همین خلأ، تمامِ زندگیام را پر کرد . حالا هیچچیز، جز نبودنِ تو، در من باقی نمانده است.
-
به سربازان میهن سلام
شنبه 27 تیر 1405 11:52
خاک، تنها یک جغرافیایِ بیجان نیست؛ امتدادِ رگهای ماست که سربازانِ میهن، زیرِ بارِ آتشِ کودکخواران اپستین، ضربانِ آن را حفظ کردهاند . وقتی دژمن دژخیم، لولهی تفنگش را روی شقیقهی تاریخ این سرزمین گذاشته، تنها همین مشتهای گرهکرده و همین پوتینهای خاکی و ارادههای پولادین است . که مرز میانِ بودن و نبودن را تعریف...
-
گلینننا
جمعه 26 تیر 1405 17:48
بامداد دیروز، همین که خورشید عالمتاب از مشرق بر بام خانهمان نشست و ما از خوابِ غفلت، رخت بیداری بر تن نمودیم، برقی از دیوانگی اجدادی در مخیلهمان درخشید و این فکر خامِ ازدواج ، عقل ناقصمان را به تاراج برد. پاسی از روز نگذشته، بیآنکه در این فقرهی گو-هره تأملی فرموده باشیم، گویی که جنی از جنیان ثبیثه بر ما مستولی...
-
منتظر تیر غیب باشید
پنجشنبه 25 تیر 1405 18:28
شما نبودید که دشمن جانی را عمو صدا میزدید و او را برای تجاوز نطامی به میهن فرا میخواندید؟ حالا برایِ جنازهیِ سربازها اشک تمساح میریزید؟ اینها اشک نیست؛ تفِ سربالاست . شما جانیان بالقوهای هستید که حالا لباسِ عزا پوشیدهاید . بازیگرهایِ کثیف ! با خونِ سربازهایِ این خاک، برایِ خودتان نمایش راه انداختهاید؟ خاک بر...