-
معوقات
دوشنبه 29 تیر 1405 17:20
این واسطهی عاطل و باطل، این عزراییلِ تکبُعدی کودن، اگر ذرهای از آن گماشتههای سربهراه بود، اگر ذرهای تخم داشت، لیستِ سیاه را میریختم روی دایره . میگفتم : برو، برو سراغِ همانهایی که هوس کردهام با همین انگشتها، با همین دستهایِ بیزار، راهِ نفسشان را ببندم و تماشایِ کبودیِ آخرین تقلای بیهودهشان مرا به وجد...
-
مالِ کی
دوشنبه 29 تیر 1405 08:19
دیروز، دخترِ خُمامی، پس از سه ماه سکوتِ تحمیلی، قفلِ حنجرهاش را شکست . گفت : اگر اصرارِ مجید نبود، زنگ نمیزدم . برای سالگردِ پدر دعوتنامهای صادر کرد که بویِ مصالحه میداد . پرسیدم چرا خودش مستقیماً به من نگفت؟ جوابی نداد، اما دروغش در همان لحظه در فضا معلق شد . سناریو واضح است : پیشِ مجید، نقابِ مظلومیت به چهره...
-
سن؟
یکشنبه 28 تیر 1405 13:57
یک عددِ بیخاصیت است، وقتی بدنها به زبانِ دیگری حرف میزنند . من به صورتها کار ندارم . به این صورتکهایِ پلاستیکیِ اینستاگرامی که همهچیز را با فیلترِ ماسک میپوشانند . اما ظاهر، اصلِ ماجراست حقیقتی که زیرِ پوست، جریان دارد . او شصتو دو سال داشت . اما وقتی میرقصید، انگار بیست سالگیاش در یک چرخهیِ ابدی گیر کرده...
-
اثر
شنبه 27 تیر 1405 20:47
میگویند زمان، ردِ گذر را از جادهها پاک میکند، اما تو را نه . تو چنان بیصدا گذشتی که گمان کردم چیزی از تو نمیماند . اما همین نماندن، همین خلأ، تمامِ زندگیام را پر کرد . حالا هیچچیز، جز نبودنِ تو، در من باقی نمانده است.
-
به سربازان میهن سلام
شنبه 27 تیر 1405 11:52
خاک، تنها یک جغرافیایِ بیجان نیست؛ امتدادِ رگهای ماست که سربازانِ میهن، زیرِ بارِ آتشِ کودکخواران اپستین، ضربانِ آن را حفظ کردهاند . وقتی دژمن دژخیم، لولهی تفنگش را روی شقیقهی تاریخ این سرزمین گذاشته، تنها همین مشتهای گرهکرده و همین پوتینهای خاکی و ارادههای پولادین است . که مرز میانِ بودن و نبودن را تعریف...