عمه لیندسی به عنوان دستگرمی
وعدهی انتقامی که داده شد
به گا رفت. خبر خوشحالکنندهای
بود. من همیشه، همهجا گفتم
خدا روح سعید امامی را شاد کند
خیلی مرد بود. روشی که اتخاذ
کرده بود درست بود. البته
در وضعیت ایدهآل و در خیالات،
رنج دیگران باعث خوشحالی
نخواهد شد اما واقعیت همیشه
متفاوت از وضعیتهای آرمانی و
خیالات ماست. وگرنه این همه
علفکش و مرگ موش و سیخ و
سلابه و گیوتین و قوانین کیفری
اختراع نمیشد. بعضیها شایستهی
زندگی نیستند. مثل عمه لیندسی
و چندتا عموعمهی دیگه که
بسلامتی تک تکشون
به گا خواهند رفت.
نمیدونم کی کرده( منظورم خفهس)،
کی داده( منظورم زهره)
ولی از همینجا روی کاناپه،
زیر کولر و عطر بادمجونهای سرخشده مامان،
همین فرمون برو جلو
دمت گرم. مخلصتیم به مولا